داستان صوتی جسیکا و محافظ اعظم ۲
جسیکا پس از مرگ همسرش توسط آن موجود بیگانه ، علاقه ای ندارد تا با ناامیدی ، خود را تسلیم آن بیگانه نماید پس سعی می کند تا هر طور که شده از دست آن موجودفرار نماید ، جسیکا کفشهای پاشنه بلندش را آرام از پایش در می آورد تا فرار کردن برایش راحت تر شود ، در این لحظه موجود به سمت جسیکا حمله میک ند و او را به دیوار می کوباند و یکی از شاخه هایش را به داخل شانه او فرو میکند ، جسیکا از درد داد بلندی میزند دراین هنگام بیگانه به او نزدیک تر شده و با چشمان ترسناکش به او نگاه می کند و….

